چون دایره منطقه البروج با معدل النهار تقاطع می کند، همیشه نیمی از آن در شمال معدل النهار بود و نیم دیگر در جنوب آن.

و چون شمس در سطح منطقه البروج است یعنی دائما ملازم این منطقه است و از آن تجاوز نمی کند، مدار وی نیز نیمی شمالی و نیمی جنوبی بود. و در واقع هر دو یک دایره اند که همان دایره شمسیه است.

و چون شمس به حرکت خاصه خود از آن نقطه تقاطعی گذرد که در شمال معدل النهار افتد آن نقطه را نقطه اعتدال ربیعی و راس الحمل خوانند که اول حمل یعنی اول بهار است که اول فروردین است. و آن نقطه ای که نظیر اوست چون آفتاب از وی گذرد جنوبی شود آن را اعتدال خریفی و راس المیزان خوانند که اول پاییز است.

بدان که مبدا هر یکی از فصلین یاد شده ربیع و خریف، هنگام وصول شمس به یکی از نقطتین اعتدال در اکثر بقاع۱ و آفاق متحقق شود به بیانی که گفته آید. هر گاه توهم انطباق دایره ای بر دایره دیگر شود، لا محاله قطبین آن دو بر یکدیگر منطبق شوند. و چون دایرتین از یکدیگر جدا گردند متقاطع همدیگر باشند به وجهی که گفته ایم. و چون تقاطع کنند قطبین منطبق نیز از هم جدا شوند. و بعد قطبین در جهتین متبادلتین به مقدار میل کل واحد از نصفین هر دایره از نصفین دایره دیگر در همان جهت خواهد بود. و بدین مطلب در این فن بسیار حاجت افتد. و اگر تقاطع دو دایره با یکدیگر بر زوایای قائمه بود، هر یک مار۲ بر دو قطب دیگری بود.

بعد میان دوایر و اقطاب آنان و کواکب و نقاط فلکی از یکدیگر و یا از هر مبدائی، مانند ابعاد و مسافات نقاط  ارضی از جانب اقرب اعتبار می شود.

و چون به رصد یافته اند که منطقه البروج با معدل النهار متقاطع بر غیر قوائم است، بعد میان قطبین هر یک در دو طرف شمال و جنوب، از جهت اقرب کمتر از ربع دور خواهد بود. یعنی به مقدار میل دایره منطقه البروج از دایره معدل النهار در جانب اقرب.

شمس در هر شبانه روز قریب یک درجه فلکی به توالی حرکت می کند چنانکه یک دوره را در یکسال شمسی سیر می کند. و جزء نظیر هر نقطه فلکی نقطه دیگری است که میانشان نصف دور یعنی ۱۸۰ درجه فاصله بوده باشد.

پایان درس هفتم از کتاب دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی تالیف علامه حسن زاده آملی

 

۱- اکثر بقاع: منظور ربع مسکونی زمین است که در آن قسمتها شبانه روز ۲۴ ساعته و چهار فصل وجود دارد. بنابراین از عرض ۶۷ درجه شمالی به بالا تا قطب شمال و عرض ۶۷ درجه جنوبی به پایین تا قطب جنوب جزو این بقاع و آفاق محسوب نمی گردد.

۲- مار: مرور کننده، مماس، عبور کننده، یعنی هر دایره ای از دو قطب دایره دیگر میگذرد و آن ها را مرور می کند.